محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )

مقدمهء مترجم 59

مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى )

موجودات كه ماده و هيولاست گردد كه در آن صورت ؛ وحدت آنها از باب اعداد است . پس مراد عرفا از وحدت ؛ همان وحدت ذاتى حقيقى است - نه واحد در مقابل كثير - و كثرات تمامى مظاهر و ظهورات همان وجود واحد حقيقىاند . لذا عرفا تمام موجودات در ظاهر و متمايز و متباين را مراحل تنزل يك حقيقت كه همان وجود مطلق و بسيط است مىدانند كه در هر شأن و مرتبه‌اى ظهور و تجلى خاصى دارد و كثرات را به هيچ وجه منافى با وحدت نمىدانند ، زيرا اين كثرات همان تطورات وجود واحد است كه در مقام تجلى اول به صور اسماء و صفات ؛ و در تجليات بعدى به صور عقول و ارواح و نفوس و برازخ متعدد ؛ و بالاخره به صور طبايع سماوى و صور انواع و مثل نوريه و معلقه و موجودات خارجى ظهور نموده است . بنابر اين عارف حق بين در كثرات مشاهدهء وحدت حقيقى كرده و در موقع شهود و ادراك وحدت ؛ ملاحظهء كثرات را مىنمايد ، زيرا وحدت باطن كثرت و كثرت ظاهر وحدت است ، پس در مقام توجه به حقيقت و نفس الامر ، اين مظاهر به جز نيستى محض تعقل نمىشود ، و عارف به هر دو چشم - كثرت در وحدت و وحدت در كثرت - ملاحظه مىكند . پس وحدت اصل وجود وحدت اطلاقى است - نه عددى - و وحدت اطلاقى منشأ حصول كثرت است و سارى در كثرات و مقوم آنها ، زيرا هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن شأن وحدت اطلاقى است ، چون يك چيز ( واحد عددى ) امكان ندارد به اوصاف متقابله و ضد هم متصف شود ، آن‌كه اول است آخر نيست و آن‌كه ظاهر است باطن نيست ، ولى شأن وحدت اطلاقى هست كه هو معكم اينما كنتم باشد . پس نتيجه مىگيريم آن‌چه در دار تحقق و تقرر است يك امر مىباشد و آن وجود است كه داراى مراتب شدت و ضعف مىباشد ، و آن مراتب هم حاصل از